محمد ابراهيم سبزوارى
32
شرح گلشن راز ( فارسى )
محض از جهت معرفت ضروريات و نظريات . و نفس در آن مرتبه شبيه است گويا به هيولى كه قابل تمام صور و « 1 » فى حدّ ذاته عارى از تمام صور است . دوم « 2 » عقل بالملكه و آن در وقتى گفته « 3 » مىشود كه مرتسم شود در ذات نفس ، مفهومات كلّيّه به مجرّد تكرار و مشاهده ، مثل كلّى حرارت و كلّى برودت ؛ و نفس شعورش در آن مرتبه به قدر آن است كه : « الكلّ اعظم من الجزء » . سوّم « 4 » عقل بالفعل و آن در وقتى است كه مرتسم شود در او جميع نظريات ، و استحضار بعضى از آنها به مشاهده ، با اشتغال به امور بدنيه . چهارم عقل مستفاد است « 5 » ، و او در وقتى است كه جميع نظريات را قوّهى ادراك داشته « 6 » با عدم اشتغال . مثنوى : « آدمى را گر نبودى عقل و جان * كى شرافت داشتى بر اين و آن ؟ غير آن جانى كه در گاو و خر است * آدمى را عقل و جانى « 7 » ديگر است » قوله : كه تا دانست از او اصل همه چيز به جهت آنكه عقل ، پيغمبر باطن انسان است كه آگاه « 8 » مىكند او را از جميع امورات خيريّه و شريّه ، كما ورد : « العقل نعم المرشد و نعم الدليل » . قال على - عليه السلام - « العقل شرع الباطن و الشرع عقل الخارج » . « 9 » و كلّ ذلك بتقدير اللّه العزيز الحكيم .
--> ( 1 ) . پا : ( و ) را ندارد . ( 2 ) . شا : دويّم ( 3 ) . پا : كه گفته ( 4 ) . شا : سيّم ( 5 ) . پا : ( است ) را ندارد . ( 6 ) . پا : ( قوهء ادراك داشته ) را ندارد . ( 7 ) . شا : جان ( 8 ) . شا : مخبر ( 9 ) . شا : ( قال . . . الخارج ) را ندارد .